PART 1
چند ساعتی از خروجش از اون کافه ی ساکت میگذشت
حدودا سه ساعت توی ماشین لعنتی اش سر کرده بود تا در نهایت زیر اون بارون شدید وسط اون درختای بلند و تاریک کاج بایسته
انقدر عصبی بود که حتی نمیتونست مدت بیشتری رو توی اون کابین کوچیک و گرم تحمل کنه و کی اهمیت میداد که حالا چهل و سه دقیقه است که زیر بارون ایستاده و بی وقفه سیگار میکشه؟
چندمی بود؟ برای امروز بسته ی دومش بود و برای این چند دقیقه احتملا شیشمی یا هفتمی
قبل از روشن کردن سیگار بعدی ماشین غرازه و رنگ و رو رفته ای چند متر عقب تر ایستاد
یکی از چراغ های ماشین شکسته بود و چراغ دوم با رنگ احمقانه ی زرد کمی جاده رو روشن میکرد ولی الان اینا مهم نبود اصلا مهم نبود
به محض دیدن ماشین به سمتش دوید ولی برای یه لحظه با تردید ایستاد
چطور باید اعتماد میکرد؟ اگر...
سرش رو به چپ و راست چرخوند و بیخیال اگر های همیشگی مغزش شد
خم شد و مقابل پنجره ی ماشین ایستاد
مرد پشت رول پنجره ی کثیف و پر از لک رو باز کرد و به صورت خیسش خیره شد
رمز؟
نفسش رو با لرزش بیرون داد
عروسک ها توی خونه ی متروکه دعوا میکنن....
اروم زمزمه کرد و مرد فقط سر تکون داد
بعد از ماشین پیاده شد و تازه هیکل درشتش مشخص شد
در پشتی ماشین رو باز کرد و یونگی بلاخره تونست حجم پوشونده شده توسط پتو رو ببینه
دست هاش بیشتر از قبل یخ کردن و چشم هاش گشاد شد
منتظر چی هستی احمق؟ نمیبینی دارم خیس میشم؟ بجنب دیگه
یونگی انگار کسی بهش سیلی زده باشه به خودش اومد و خم شد توی ماشین و سعی کرد اروم اون بدن نصفه نیمه رو بیرون بیاره
قبلا بهش گفته بودن قراره با چی رو به رو بشه ولی هنوزم باورش نمیشد
بلافاصله مرد سوار ماشین شد و از اون جنگل تاریک و ساکت دور شد
#bts
#faketion
حدودا سه ساعت توی ماشین لعنتی اش سر کرده بود تا در نهایت زیر اون بارون شدید وسط اون درختای بلند و تاریک کاج بایسته
انقدر عصبی بود که حتی نمیتونست مدت بیشتری رو توی اون کابین کوچیک و گرم تحمل کنه و کی اهمیت میداد که حالا چهل و سه دقیقه است که زیر بارون ایستاده و بی وقفه سیگار میکشه؟
چندمی بود؟ برای امروز بسته ی دومش بود و برای این چند دقیقه احتملا شیشمی یا هفتمی
قبل از روشن کردن سیگار بعدی ماشین غرازه و رنگ و رو رفته ای چند متر عقب تر ایستاد
یکی از چراغ های ماشین شکسته بود و چراغ دوم با رنگ احمقانه ی زرد کمی جاده رو روشن میکرد ولی الان اینا مهم نبود اصلا مهم نبود
به محض دیدن ماشین به سمتش دوید ولی برای یه لحظه با تردید ایستاد
چطور باید اعتماد میکرد؟ اگر...
سرش رو به چپ و راست چرخوند و بیخیال اگر های همیشگی مغزش شد
خم شد و مقابل پنجره ی ماشین ایستاد
مرد پشت رول پنجره ی کثیف و پر از لک رو باز کرد و به صورت خیسش خیره شد
رمز؟
نفسش رو با لرزش بیرون داد
عروسک ها توی خونه ی متروکه دعوا میکنن....
اروم زمزمه کرد و مرد فقط سر تکون داد
بعد از ماشین پیاده شد و تازه هیکل درشتش مشخص شد
در پشتی ماشین رو باز کرد و یونگی بلاخره تونست حجم پوشونده شده توسط پتو رو ببینه
دست هاش بیشتر از قبل یخ کردن و چشم هاش گشاد شد
منتظر چی هستی احمق؟ نمیبینی دارم خیس میشم؟ بجنب دیگه
یونگی انگار کسی بهش سیلی زده باشه به خودش اومد و خم شد توی ماشین و سعی کرد اروم اون بدن نصفه نیمه رو بیرون بیاره
قبلا بهش گفته بودن قراره با چی رو به رو بشه ولی هنوزم باورش نمیشد
بلافاصله مرد سوار ماشین شد و از اون جنگل تاریک و ساکت دور شد
#bts
#faketion
- ۲۰۲
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط